تیر روز از تیرماه برابر با 13 تیر در گاهشماری ایرانی
کوه هَرابورزَییتی(بلندبالای مقدس=دماوند


اوستا - تشتر یشت، کرده ی
چهارم
«جشن تیرگان» از بزرگ ترین جشن های ایران باستان است در ستایش و
گرامیداشت «تیشتـَر»(تِشتـَر- تیر- شباهنگ - شِعرای یَمانی)، ستاره ی باران آور در
باورهای مردمی، و درخشان ترین ستاره ی آسمان که در نیمه ی دوم سال، همزمان با
افزایش بارندگی ها، در آسمان سرِ شبی دیده می شود.
این جشن در کنار آب ها، همراه با
مراسمی وابسته با آب و آب پاشی و آرزوی بارش باران در سال پیش ِرو همراه بوده و
همچون دیگر جشن هایی که با آب در پیوند هستند، با نام عمومی «آبریزگان» یا «آب
پاشان» یا «سر شوران» یاد شده است.

در گذشته «تیرگان» روز بزرگداشت
نویسندگان و گاه به «روز آرش شیواتیر» منسوب شده است.
«ابوریحان بیرونی» و «گردیزی» در «زین
الاخبار» ناپدید شدن یکی از جاودانان ایرانی یعنی «کیخسرو» را در این روز و پس از
شستشوی خود در آب چشمه ای دانسته اند.
جشن تیرگان بجز این روز در نخستین تیر
روز از سال یعنی سیزدهم فروردین (سیزده بدر) و سیزدهم مهرماه نیز برگزار می
شود.
ارمنیان ایران نیز در روز سیزدهم
ژانویه آیین هایی برگزار می کنند که برگرفته و در ادامه ی جشن تیرگان
است.

یکی دیگر از مراسم این جشن
مانند بسیاری از جشن های ایرانی «فال کوزه»(چکُ دولَه) می
باشد.
روز قبل از جشن تیرگان،
دوشیزه ای را برمی گزینند و کوزه ی سفالی سبز رنگ دهان گشادی به او می دهند که
«دوله» نام دارد، او این ظرف را از آب پاکیزه پر می کند و یک دستمال سبز ابریشمی را
بر روی دهانه ی آن می اندازد آنگاه «دوله» را نزد همه ی کسانی که می برد که آرزویی
در دل دارند و می خواهند در مراسم «چک دولَه» شرکت کنند و آن ها جسم کوچکی مانند
انگشتری، گوشواره، سنجاق سر، سکه یا مانند این ها در آب دوله می اندازند. سپس دختر
دوله را به زیر درختی همیشه سبز چون سرو یا مورد می برد و در آن جا می گذارد. در
روز جشن تیرگان و پس از مراسم آبریزان، همه ی کسانی که در دوله جسمی انداخته اند و
نیت و آرزویی داشتنه اند در جایی گرد هم می آیند و دوشیزه، دوله را از زیر درخت به
میان جمع می آورد. در این فال گیری بیشتر بانوان شرکت می کنند و سال خوردگان با
صدایی بلند به نوبت شعرهایی می خوانند و دختر در پایان هر شعر، دست خود را درون
دوله می برد و یکی از چیزها را بیرون می آورد، به این ترتیب صاحب آن جسم متوجه می
شود که شعر خوانده شده مربوط به نیت، خواسته و آرزوی او بوده
است.

در آغاز جشن بعد از خوردن
شیرینی، بندی به نام «تیر و باد» که از 7 ریسمان به 7 رنگ متفاوت بافته شده است به
دست می بندند و در باد روز از تیرماه (9 روز بعد) این بند را باز کرده و در جای
بلندی مانند پشت بام به باد می سپارند تا آرزوها و خواسته هایشان را به عنوان پیام
رسان به همراه ببرد.
این کار با خواندن شعر زیر انجام می شود
:
در باورهای مردم، درباره ی جشن تیرگان
دو روایت وجود دارد که روایت نخست همچنان که در بالا گفته شد مربوط به فرشته باران
یا «تیشتر» می باشد و نبرد همیشگی میان نیکی و بدی است :
در اوستا، تشتر
یشت (تیر یشت)، تیشتر فرشته ی باران است
که در ده روز اول ماه به چهره ی جوانی پانزده ساله در می آید و در ده روز دوم به
چهره ی گاوی با شاخ های زرین و در ده روز سوم به چهره ی اسبی سپید و زیبا با گوش
های زرین.
تیشتر به شکل اسب زیبای سفید زرین
گوشی، با ساز و برگ زرین، به دریای کیهانی فرو می رود. در آنجا با دیو خشکسالی
«اپوش» که به شکل اسب سیاهی است و با گوش و دم سیاه خود، ظاهری ترسناک دارد، روبه
رو می شود. این دو، سه شبانه روز با یکدیگر به نبرد برمی خیزند و تیشتر در این نبرد
شکست می خورد، به نزد خدای بزرگ آمده و از او یاری و مدد می جوید و به خواست و قدرت
پروردگار این بار بر اهریمن خشکسالی پیروز می گردد و آب ها می توانند بدون مانعی به
مزرعه ها و چراگاه ها جاری شوند. باد ابرهای باران زا را که از دریای گیهانی برمی
خاستند به این سو و آن سو راند، و باران های زندگی بخش بر هفت کشور زمین فرو ریخت و
به مناسبت این پیروزی ایرانیان این روز را به جشن پرداختند.
روایت دیگر نیز درباره ی «آرش
کمانگیر» اسطوره و قهرمان ملی ایرانیان است و اینکه میان ایران و توران سال ها جنگ
و ستیز بود، در نبرد میان «افراسیاب» و «منوچهر»، شاه ایران، سپاه ایران شکست سختی
می خورد؛ این رویداد در روز نخست تیر روی می دهد و در گذشته ها این روز برای
ایرانیان عزا ای ملی بود (و جالب است بدانید هنوزم دیدار از خانواده های عزادار در
این روز میان زرتشتیان رایج است) سپاه ایران در مازندران به تنگنا می افتد و
سرانجام دو سوی نبرد به سازش در می آیند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستیز
از میان برخیزد می پذیرند که از مازندران تیری به جانب خاور (خراسان) پرتاب کنند هر
جا تیر فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هیچ یک از دو کشور از آن فراتر نروند؛
تا در این گفتگو بودند، سپندارمذ (ایزدبانوی زمین) پدیدار شد و فرمان داد تیر و
کمان آوردند. آرش در میان ایرانیان بزرگ ترین کماندار بود و به نیروی بی مانندش تیر
را دورتر از همه پرتاب می کرد. سپندارمذ به آرش گفت تا کمان بردارد و تیری به جانب
خاور پرتاب کند. آرش دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بسته
است و باید توش و توان خود را در این راه بگذارد.
او خود را آماده کرد، برهنه شد، و بدن خود را به شاه و سپاهیان نمود و گفت ببینید من تندرستم و کژی ای در وجودم نیست، ولی می دانم چون تیر را از کمان رها کنم همه ی نیرویم با تیر از بدن بیرون
خواهد آمد. آنگاه آرش تیر و کمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند برآمد و به
نیروی خداداد تیر را رها کرد و خود بی جان بر زمین افتاد (درود بر روان پاک آرش و
روان های پاک همه ی سربازان ایرانی).هرمز، خدای بزرگ، به فرشته ی باد (وایو)
فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و از آسیب نگه دارد. تیر از بامداد تا نیمروز در
آسمان می رفت و از کوه و در و دشت می گذشت تا در کنار رود «جیهون» بر تنه ی درخت
گردویی که بزرگ تر از آن در گیتی نبود؛ نشست.
آنجا را مرز ایران و توران جای دادند و هر سال به یاد آن جشن گرفتند
.تیرگان جشن تیرگان در تیر روز از تیرماه برابر با 13 تیر در گاهشماری ایرانی برگزار می شود. این جشن درگرامی داشت تیشتر (ستاره ی باران آور در فرهنگ ایرانی) است و بنا به سنت در روز تیر (روز سیزدهم) از ماه تیر انجام می پذیرد. در تواریخ سنتی تیرگان روز کمان کشیدن آرش کمانگیر و پرتاب تیر از فراز البرز است. همچنین جشن تیرگان به روایت ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه، روز بزرگداشت مقام نویسندگان در ایران باستان بوده است.
در باورهای مردم، درباره جشن تیرگان دو روایت وجود دارد که روایت نخست همچنان که در بالا گفته شد مربوط به فرشته باران یا تیشتر میباشد و نبرد همیشگی میان نیکی و بدی است: در اوستا، تشتر یشت (تیر یشت)، تیشتر فرشته باران است که در ده روز اول ماه به چهره جوانی پانزده ساله در میآید و در ده روز دوم به چهره گاوی با شاخهای زرین و در ده روز سوم به چهره اسبی سپید و زیبا با گوشهای زرین.
تیشتر به شکل اسب زیبای سفید زرین گوشی، با ساز و برگ زرین، به دریای کیهانی فرو میرود. در آنجا با دیو خشکسالی «اپوش» که به شکل اسب سیاهی است و با گوش و دم سیاه خود، ظاهری ترسناک دارد، روبرو میشود. این دو، سه شبانه روز با یکدیگر به نبرد برمیخیزند و تیشتر در این نبرد شکست میخورد، به نزد خدای بزرگ آمده و از او یاری و مدد میجوید و به خواست و قدرت پروردگار این بار بر اهریمن خشکسالی پیروز میگردد و آبها میتوانند بدون مانعی به مزرعه ها و چراگاهها جاری شوند. باد ابرهای باران زا را که از دریای گیهانی برمیخواستند به این سو و آن سو راند، و بارانهای زندگی بخش بر هفت کشور زمین فرو ریخت و به مناسبت این پیروزی ایرانیان این روز را به جشن پرداختند.
روایت دیگر نیز درباره آرش کمانگیر اسطوره و قهرمان ملی ایرانیان است و اینکه میان ایران و توران سالها جنگ و ستیز بود، در نبرد میان «افراسیاب» و «منوچهر»، شاه ایران، سپاه ایران شکست سختی میخورد؛ این رویداد در روز نخست تیر روی میدهد. سپاه ایران در مازندران به تنگنا میافتد و سرانجام دو سوی نبرد به سازش در میآیند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستیز از میان برخیزد میپذیرند که از مازندران تیری به جانب خاور (خراسان) پرتاب کنند هر جا تیر فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هیچیک از دو کشور از آن فراتر نروند؛ تا در این گفتگو بودند، سپندارمذ (ایزدبانوی زمین) پدیدار شد و فرمان داد تیر و کمان آوردند. آرش در میان ایرانیان بزرگترین کماندار بود و به نیروی بیمانندش تیر را دورتر از همه پرتاب میکرد. سپندارمذ به آرش گفت تا کمان بردارد و تیری به جانب خاور پرتاب کند. آرش دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بسته است و باید توش و توان خود را در این راه بگذارد. او خود را آماده کرد، برهنه شد، و بدن خود را به شاه و سپاهیان نمود و گفت ببینید من تندرستم و کژیای در وجودم نیست، ولی میدانم چون تیر را از کمان رها کنم همهی نیرویم با تیر از بدن بیرون خواهد آمد. آنگاه آرش تیر و کمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند برآمد و به نیروی خداداد تیر را رها کرد و خود بیجان بر زمین افتاد (درود بر روان پاک آرش و روانهای پاک همهی سربازان ایرانی). هرمز، خدای بزرگ، به فرشتهی باد (وایو) فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و از آسیب نگه دارد. تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان میرفت و از کوه و در و دشت میگذشت تا در کنار رود «جیهون» بر تنهی درخت گردویی که بزرگتر از آن در گیتی نبود؛ نشست.
آنجا را مرز ایران و توران جای دادند و هر سال به یاد آن جشن گرفتند.
جشن تیرگان چیست؟
فرهنگ ایرانی پر است از جشنها و آئین هایی که به مناسبتهای گوناگون و در فصلهای مختلف سال برگزار می شده است ، آنچه که در اغلب این جشنها به چشم می خورد نوعی شادی درونی و نشاط گروهی است که با ذات ایرانیان قرین گشته و باعث شده است که حتی آئینهای سوگواری نیز از شور و نشاط خالی نباشند .
یکی از این آئینها که البته امروزه به بوته فراموشی سپرده شده است جشن تیرگان می باشد که ایرانیان باستان آنرا در روز سیزدهم تیر به مناسبت تیر اندازی آرش پهلوان اسطوره ای ایران برگزار میکردند .
ابوریحان بیرونی در کتاب آثار الباقیه راجع به جشن تیرگان چنین میگوید :
هنگامی که افراسیاب پادشاه توران بر لشگر ایرانیان غلبه میکند ، منوچهر ( پادشاه ایران ) به جنگلهای مازندران پناه میبرد ، افراسیاب لشکر منوچهر را محاصره میکند و منوچهر به ناچار پیکی به نزد افراسیاب فرستاده و از او می خواهد که از کشور ایران به اندازه پرتاب یک تیر واگذارد و باقی را بگیرد ، افراسیاب با کمال میل این پیشنهاد را می پذیرد ، منوچهر فکر می کند که چه کسی را برای پرتاب تیر انتخاب کند تا اینکه یکی از فرشتگان خداوند به نام اسفندارمذ پیش منوچهر آمده و آرش را که مردی خدا پرست و دیندار بود و در یکی از غارهای کوه البرز مشغول عبادت بود نامزد اینکار می کند ، چنانکه در اوستا آمده است ، آرش را حاضر میکنند و منوچهر تیر و کمان را به او داده و می گوید تو باید به فرمان خداوند این تیر را پرتاب کنی و کشور ما را از چنگال اهریمن ( لشگر افراسیاب ) رها سازی ، آرش برهنه می شود و به بالای بلند ترین نقطه کوه رویان می رود و خطاب به مردم می گوید : ای مردم بدن من را ببینید که سالم است و در آن هیچ زخم و جراحتی وجود ندارد ، اما بدانید که هنگامی که من این تیر را رها کنم تکه تکه خواهم شد و خود را فدای شما خواهم کرد ، آرش کمان را می گیرد و با تمام نیرو آنرا می کشد بگونه ای که تمام رگهای بدنش بیرون می زنند و پاره پاره می شوند ، او تیر را رها می کند و خداوند به باد فرمان می دهد که تیرش را از کوه رویان بردارد و به شهر فرغانه ( شهری در خاور افغانستان کنونی که فاصله آن تا جای پرتاب تیر هزار فرسنگ بود ) ببرد ، تیر پس از چند روز حرکت در این شهر به درخت گردوئی برخورد می کند و این درخت گردو مرز بین ایران و توران می شود ، افراسیاب ناگزیر لشکر خود را از ایران بیرون می برد و ایرانیان آزاد میشوند .
این قضیه در روز سیزدهم تیر اتفاق افتاده بود و مردم این روز را جشن گرفتند و طی مراسمی آلات طبخ و تنورهای خود را ( که نشانه ای از دوران اسارت بود) شکستند و دیگی بزرگ فراهم کردند و هر کس هر چه که در خانه داشت از سبزی و نخود و حبوبات تا گوشت را در آن ریختند و آشی پختند و آنرا بین همه بخش کردند
جشن تیرگان ( تیرما سیزده شو ) در مازندران :
در مازندران نیز جشن تیرگان که به جشن تیرما سیزده شو نیز معروف می باشد برابر می شود با روز 13 تیرما از تقویم تپوری (تبری یا مازندرانی) همچنان با شکوه پایدار مانده و مردم مازندران چند روز قبل از 13 تیرما به برگزاری جشن ها و مراسم شادی می پردازند و این جشن را زنده نگه داشته اند. از آئین های این جشن در مازندران ، لالزنشو می باشد که به صورت یک بازی انجام می شود. در این بازی تمامی بازیکنان به صورت دایره ای دور هم جمع می شوند و دهان تمامی بازیکنان بسته می باشد و تنها صدایی که از بازیکنان به گوش می رسد ، صدایی است که از دهان بسته می آید و یکی از بازیکنان به عنوان سرگروه حرکاتی را انجام می دهد که نفر بعدی نیز باید همین حرکت را عینا تکرار کند. در صورتی که در طول بازی یکی از بازیکنان بخندد و یا حرفی از دهانش خارج شود و دهانش باز شود ، باید به وسط میدان بازی بیاید و دیگر بازیکنان بر پشت آن به صورت ملایم می کوبند. این مراسم جزو بازی های شاد مازندرانی هاست که در شب های عروسی نیز انجام می شود.
ازدیگر آیین های متداول در جشن تیرماه سیزه شو در مازندران ، صرف غذاها و شیرینی های محلی مانند: کماج (Komaj) نوعی نان ، که با آرد برنج،تخم مرغ،شکر و روغن پزند، بادونه (Badoneh)برنج نیم پخته که در روغن سرخ شود ، حلوا و بشته زیک (Beshte Zik) هان کنجد،نوعی از تنقلات بومی که با روغن،شکر یا شکر سرخ و کنجد تهیه نمایند، میوه هایی نظیر انار ، سیب ، پرتقال ، نارنگی ، لیمو ، انگور و … می باشد همچنین است دراین شب خواندن سرود ، امیری و اشعار محلی توسط افراد خانواده به دور هم تا پاسی از شب شکستن گردو یکی دیگر از آداب شب تیرماه سیزه شواست. و از مناسبت های برپایی جشن تیرماه سیزه شو به جای آوردن صله رحم ، ذکر خیری از گذشتگان و … می باشد

جشن تیرگان در روز تیر از ماه تیر (دهم تیر در تقویم جلالی و ۱۳ تیر در تقویم پارس قدیم) برگزار می شود. زرتشیتیان نخی ابریشمی به رنگهای رنگین کمان به نام “تیر و باد” حلقه کرده و پس از آرزو نمودن، در روز “تیر” بر مچ دست می بندند و ده روز بعد در روز باد از دست بیرون می آورند و به باد می سپارند. در روز جشن تیرگان همگان بر روی هم آب می پاشند!
ایزد باد در نچنین روزی به تیر آرش یاری رساند و هنگامی که آرش کمانگیر از فراز کوه البرز کمان انداخت تیر او را تا آسیای میانه رساند و مرز ایران و توران آشکار گشت. از روز ” تیر” تا روز ” باد ” در ماه تیر ده روز است. این جشن می تواند جشن برگ ملی در پهنه بزرگ ایران فرهنگی باشد و مردم در این ده روز به شادی و پایکوبی بپردازند همچنانکه نیاکان ما می پرداختند.
جشن تیرگان اکنون در برخی جای های ایران بزرگ مانند ارمنستان و مازندران مرکزی و در میان زرتشتیان برگزار می شود. از نظر اسطوره شناسی در دوره جشن تیرگان، ایزد تیشتر بر دیو خشکسالی(اپوشا) چیره می شود و نیاکان ما هر باران سیلابی و آذرخش را در ماه تیر نشان این پیروزی می دانند و آن را پاس و سپاس می دارند.
رضا طاهری تیر روز را برابر روزهای باستان با ماه های ۳۰ روزه نه بر اساس تقویم جلالی، روز ۱۳ تیر می داند و می نویسد: «از جمله ۶ گاهنبار مهم مِیدیوشَهم به معنی « میان تابستان » است که جشن برداشت خرمن نیز بوده است. افزون بر تیر روز ۱۵ تیرماه(۱۰۵ روز از سال گذشته) بتیکان (دی به مهر) جشن می گرفته اند، آفرینش آب در این گهنبار رخ داده است. در بندهشن آمده است: «دیگر، آب را آفرید به پنجاه و پنج روز که از روز مهر، ماه اردیبهشت است تا روز آبان، ماه تیر، پنج روز درنگ کرد تا روز دی به مهر. آن پنج روز گاهنبار و آن را نام مدیوشم(فرنبغ دادگی، ترجمه بهار،۱۳۷۵، ص ۴۱)» در اوستا، کرده ی چهارم می خوانیم: « تشتر، ستارهی رایومند فرهمند را می ستاییم؛ که شتابان به سوی فراخکرت بتازد چون آن تیر ِدر هوا پَران که آرش تیرانداز بهترین تیرانداز ایرانی -از کوه «اَیریو خشتوثَ» به سوی کوه «خوانونـَت» بیانداخت … آنگاه آفریدگار اهوره مزدا بدان دمید، پس آنگاه [ایزدان] آب و گیاه، مهر فراخ چراگاه، آن [تیر] را راهی پدید آوردند.(دوستخواه،ج ۱ ، ص ۳۳) » «جشن تیرگان» از بزرگ ترین جشن های ایران باستان است در ستایش و گرامیداشت «تیشتـَر» (تِشتـَر- تیر-شباهنگ- شِعرای یَمانی)، ستاره ی باران آور در باورهای مردمی، و درخشان ترین ستاره ی آسمان که در نیمه ی دوم سال، همزمان با افزایش بارندگی ها، در آسمان سرِ شبی دیده می شود. جشن تیرگان در آیین های آب پاشی (آب ریزان یا آب پاشان) ، فال کوزه، دست بند تیر و باد نمود بارزد دارد.»

ستاره تیر یا(تشتر/شباهنگ/شعرای یمانی) ستاره ی باران آور دانسته شده و ستاره اَپوش(قلب العقرب) دیو خشکسالی و از بین برنده ی آبها. «تیر یشت» اوستا که یکی از کهن ترین نمایشنامه های بشری است،به نبردی بین تشتر و اپوش اشاره میکند که پیروزی گاه از آن تیر و گاه از آن اپوش است.
بد نیست کمی با این ۲ ستاره آشنا بشویم:
ستاره تیر(تیشتر) ستاره ای سپید فام و پر نور ترین ستاره سراسر آسمان است و در صورت فلکی سگ بزرگ(کلب اکبر) قرار دارد:
sirius یا تیشتر
امروزه نخستین طلوع بامدادی این ستاره در اوایل امرداد ماه است اما در چندین هزار سال پیش در آغاز تابستان بوده و نام ماه تیر از همین واقعه گرفته شده.
از طرف دیگرستاره اَپوش(قلب العقرب) ستاره ای پر نور و سرخ فام در صورت فلکی کژدم(عقرب) قرار دارد:
صورت فلکی کژدم
این ستاره در سراسر تابستان های گرم و خشک ایران زمین دیده میشود.در تابستان اپوش حاکم آسمان شبانه است و مردمان باستان حضور او در آسمان را با نبودن باران در پیوند میدانستند و به ویژه این که جانور صورت فلکی آن -کژدم- نیز با مناطق خشک و بیابانی ارتباط دارد.اما هر چه از تابستان میگذرد ستاره تیر بالا تر آمده و ستاره اپوش پایین تر میرود،یعنی هرچه به فصل باران نزدیک میشدیم ستاره تیر نمایان تر میشد.و این امر موجب سرایش تیر یشت و نبرد تیر و اپوش با هم نزد ایرانیان باستان شد.مردم به ستایش تیر میپرداختند تا سرانجام بر دیو خشکسالی پیروز شود.
در تیر یشت اوستا میخوانیم:
«میستاییم ستاره درخشان و شکوهمند تِشتَر را،او را چشم به راهند….کدامین هنگام تشتر درخشان و شکوهمند از برای ما برخواهد دمید؟»
اما این آیین زیبا و کهن به همان هزاره های دور ختم نشد.ایرانیان همواره جشن تیرگان را بجا میاوردند امروزه در بین هم وطنان زرتشتی و برخی شهر ها و روستا های کشور برگزار میشود.
بعضی خانواده های زرتشتی گردهم آمده و به مکان باز و باغ ها رفته و آب بازی میکنند که این مراسم همراه با شادمانیست چراکه زرتشتیان شادی را از بهترین داده های اهورامزدا میدانند. همچنیان در بسیاری از روستاها و شهرهای ایران این رسم آب بازی به یادگار مانده است.
امروزه میان خانواده های زرتشتی در این روز پس از بجا آوردن جشن و نیایش اهورا مزدا افراد یک خانواده در خانه رییس خانواده(نمان) گرد آمده،بچه ها آب بازی میکنند و هم دیگر را خیس میکنند چراکه این جشن با آب در پیوند است. نامزد ها برای هم هدیه میبرند و نامزد بازی میکنند.بزرگان از درون کوزه یی نام هایی را که از پیش درآن ریخته شده به صورت اتفاقی درآورده،و شخص خوش صدایی فال حافظ میگیرد.در پایان با خوردن آجیل و میوه به خواندن سرود و پای کوبی و دست افشانی میپردازند.
برچسب:
نویسنده: علی پارسامنش